از لیوان ها
به لیوان شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است.
................
علیرضا روشن
مثل یک گوی
در انتظار ضربهی چوگان
از دیدن تو میترسم
میترسم
از پروازی
که مرا از تو دور میکند
تا در زمین دیگری بنشاند
........
هنگامه هویدا
هنــوز هــم مــيشــود
از ایــن عصــای ِ لــعنتی
امــیدِ مــعجزه داشــت،
مــوســایــش، تــو باشــی اگــر!
............
نسترن وثوقی
من و تیر چراغ برق
دردمان یکی است
شب که میشود
سرمان تاریک
دلمان پرنور
صبح که میشود
سرمان سنگین
دلمان خاموش
............
کیکاووس یاکیده
نــه!
هميشــه بــراي عــاشــق شــدن،
بــه دنبــال بــاران و بهــار و بــابــونــه نبــاش!
گــاهــي
در انتهــاي خــارهــاي يــک کــاکتــوس،
بــه غنچــه اي مــي رســي
کــه مــاه را بــر لبــانــت مــي نشــانــد
............
گروس عبدالملکیان
من هرگز نخواستم از عشق افسانه اي بيافرينم،
باورکن
من مي خواستم که با دوست داشتن زندگي کنم
کودکانه و ساده و روستايي
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را مي خواستم
آن لحظه اي که تو را بنام مي ناميدم
من هرگز نمي خواستم از عشق برجي بيافرينم،
مه آلود و غمناک با پنجره هاي مسدود و تاريک
...........
نادر ابراهیمی
هــوا دو نفــره هــم کــه بــاشــد
جمعيــتي در مــن اســت
کــه آســوده ام نمــي گــذارد!
..............
محمدعلی بهمنی
پيــراهــنت در بــاد
تــکان مــي خــورد!
ايــن تنــها پــرچمــي اســت
کــه دوســتش دارم!
...............
گروس عبدالملکیان
سادگي را
من از خواب يک پرنده
در سايه پرنده اي ديگر آموختم
.........
سید علی صالحی
آغوشم را باز كردهام
اگر نيايي
به مترسكي ميمانم
............
شهاب مقربین
حکــايــت عجيبــي دارد
لــب هــاي خشــک مــن و گــونــه هــاي تــو!
شبيــه يــک ذره بيــن رو بــه روي خــورشيــد،
گــونــه هــايــت را کــه دور و نــزديــک ميکنــي
آتــش ميگيــرم
........
هومن شریفی
باران كه مي آيد
تا بجنبي
آب پاكي ميريزد روي تقديرت
سربرميگرداني ميبيني
عشق دارد
از آن دورها
سلانه سلانه
با همه بار و بنديلش
مي آيد تا سرك بكشد لا به لاي زندگيت
چشم به هم بزني
هوايي ات ميكند
انگار نه انگار
خواستي از روزگار محوش كني
تبعيداش كردي ناكجا آباد
اما
درست اولين قطره كه ببارد
برميگردد
عين بختك خودش را
مي اندازد روي روزهايت
دل هم سنگ رو يخت ميكند
دوباره عاشق ميشوي
زير باران
ميرقصي
ميرقصي
ميرقصي
...
باران كه مي آيد
دل ديگر سر به راه نيست
....................
گ. ا.
پرواز
چه لذتي دارد
وقتي زنبور كارگري باشي
كه نتواني
عاشق ملكه بشوي؟
...........
جلیل صفربیگی
حتی
اگر نباشی
می آفــرینَــمَــت
چونانکه
التهابِ بیابان
ســـــــــــــــراب را
......................
قیصر امین پور
ترجمهی فاصلهی کلمات سخت است
من در جستجوی حرفها
به فریادهایی رسیدهام
که بیصدا درون آدمهاست.
.........................
كروب رضايي
این روزها
فرزندان ناقص من اند
از اندوه تو
تنها بیا
دستشان را بگیر
و در کوچه های تاریک رهایشان کن
دلم
آرامش زنی نازا را می خواهد
بی هراس گم شدن کودکانش در شب
...................
طاهره قصدي
لحظه های دوری را
با ساعت شنی می شمارم
.
.
.
یک صــحـــرا
گذشته است
..............
احسان پرسا
قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم
ساخت ما را همان که می پنداشت ,به یکی جرعه اش خراب شدیم
رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم
۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم
یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم
باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم
راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است
به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم
دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم
چندی نیست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم کنند
.........
محمدعلی بهمنی
و شب حقیقتی برهنه است
در دستهای زندگی
و حقیقت
ساقۀ نوریست
که یک روز
درخیالِ تاریکی بود
و گیاهی که در خوابِ خاک
و رنگین کمانی
که رؤیای پُل.
تنها درخت میداند
هر قطره آب
آبستن آبیِ رودخانهایست
...........
ماندانا زندیان
شاعر که باشی
دنیا برای بخشیدن
کوچکترین واژه است
.........................
ناهيد سرشگي
