تبليغاتX
ترانه دلتنگی

ترانه دلتنگی

 

از لیوان ها
به لیوان شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است.

................
علیرضا روشن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 16:2  توسط گیلدا ایازی  | 

 

مثل یک گوی
در انتظار ضربه‌ی چوگان
از دیدن تو می‌ترسم
می‌ترسم
از پروازی
که مرا از تو دور می‌کند
تا در زمین دیگری بنشاند

........

هنگامه هویدا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:47  توسط گیلدا ایازی  | 

هنــوز هــم مــي‌شــود

از ایــن عصــای ِ لــعنتی

امــیدِ مــعجزه داشــت،

مــوســایــش، تــو باشــی اگــر!

............

نسترن وثوقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10:32  توسط گیلدا ایازی  | 

من و تیر چراغ برق

دردمان یکی است

شب که می‌شود

سرمان تاریک

دلمان پرنور

صبح که می‌شود

سرمان سنگین

دلمان خاموش

 ............

کیکاووس یاکیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10:31  توسط گیلدا ایازی  | 

نــه!

هميشــه بــراي عــاشــق شــدن،

بــه دنبــال بــاران و بهــار و بــابــونــه نبــاش!

 گــاهــي

در انتهــاي خــارهــاي يــک کــاکتــوس،

بــه غنچــه اي مــي رســي

کــه مــاه را بــر لبــانــت مــي نشــانــد

 ............

گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10:30  توسط گیلدا ایازی  | 

من هرگز نخواستم از عشق افسانه اي بيافرينم،

باورکن

من مي خواستم که با دوست داشتن زندگي کنم

کودکانه و ساده و روستايي

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را مي خواستم

آن لحظه اي که تو را بنام مي ناميدم

من هرگز نمي خواستم از عشق برجي بيافرينم،

مه آلود و غمناک با پنجره هاي مسدود و تاريک

...........

نادر ابراهیمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 10:29  توسط گیلدا ایازی  | 

هــوا دو نفــره هــم کــه بــاشــد

جمعيــتي در مــن اســت

کــه آســوده ام نمــي گــذارد!

..............

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:11  توسط گیلدا ایازی  | 

پيــراهــنت در بــاد

تــکان مــي خــورد!

ايــن تنــها پــرچمــي اســت

کــه دوســتش دارم!

 ...............

گروس عبدالملکیان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:8  توسط گیلدا ایازی  | 

سادگي را

من از خواب يک پرنده

در سايه‌ پرنده‌ اي ديگر آموختم

 .........

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:7  توسط گیلدا ایازی  | 

آغوشم را باز كرده‌ام

اگر نيايي

به مترسكي مي‌مانم

 ............

شهاب مقربین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:7  توسط گیلدا ایازی  | 

 

حکــايــت عجيبــي دارد

لــب هــاي خشــک مــن و گــونــه هــاي تــو!

شبيــه يــک ذره بيــن رو بــه روي خــورشيــد،

گــونــه هــايــت را کــه دور و نــزديــک ميکنــي

آتــش ميگيــرم

........

هومن شریفی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 9:4  توسط گیلدا ایازی  | 


باران كه مي آيد

تا بجنبي

آب پاكي ميريزد روي تقديرت

سربرميگرداني ميبيني

عشق دارد

از آن دورها

سلانه سلانه

با همه بار و بنديلش

مي آيد تا سرك بكشد لا به لاي زندگيت

چشم به هم بزني

هوايي ات ميكند

انگار نه انگار

خواستي از روزگار محوش كني

تبعيداش كردي ناكجا آباد

اما

درست اولين قطره كه ببارد

برميگردد

عين بختك خودش را

مي اندازد روي روزهايت

دل هم سنگ رو يخت ميكند

دوباره عاشق ميشوي

زير باران

ميرقصي

ميرقصي

ميرقصي

...

باران كه مي آيد

دل ديگر سر به راه نيست

....................

گ. ا.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 15:42  توسط گیلدا ایازی  | 

 

پرواز

چه لذتي دارد

وقتي زنبور كارگري باشي

كه نتواني 

عاشق ملكه بشوي؟

...........

جلیل صفربیگی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:27  توسط گیلدا ایازی  | 

 

حتی

اگر نباشی

می آفــرینَــمَــت 

 چونانکه

التهابِ بیابان

ســـــــــــــــراب را

 ...................... 

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:59  توسط گیلدا ایازی  | 

 

ترجمه‌ی فاصله‌ی کلمات سخت است

من در جستجوی حرف‌ها

به فریادهایی رسیده‌ام

که بی‌صدا درون آدم‌هاست.

.........................

كروب رضايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:57  توسط گیلدا ایازی  | 

 

این روزها
فرزندان ناقص من اند
از اندوه تو
تنها بیا
دستشان را بگیر
و در کوچه های تاریک رهایشان کن
دلم
آرامش زنی نازا را می خواهد
بی هراس گم شدن کودکانش در شب

...................

طاهره قصدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:57  توسط گیلدا ایازی  | 

لحظه های دوری را

با ساعت شنی می شمارم

.
.

یک صــحـــرا

گذشته است

.............. 

احسان پرسا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:55  توسط گیلدا ایازی  | 

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم

ساخت ما را همان که می پنداشت ,به یکی جرعه اش خراب شدیم

رنگ سال گذشته دارد همه ی لحظه های امسالم

۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده ی تازه ی تو تکراری ست

یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

باز در جمع تازه ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم

هم نمی دانم از چه می خندم ,هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی است

به غریبی قسم نمی دانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمده اند چهره هایی که غرقشان شده ام

میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندی نیست شعر هایم را جز برای خود نمی خوانم

شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم کنند

.........

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 10:54  توسط گیلدا ایازی  | 

و شب حقیقتی برهنه است

در دست­های زندگی

و حقیقت

ساقۀ نوری­ست

که یک روز

درخیالِ تاریکی بود

و گیاهی که در خوابِ خاک

و رنگین کمانی

که رؤیای پُل.

 تنها درخت می­داند

هر قطره آب

آبستن آبیِ رودخانه­ای­ست

...........

ماندانا زندیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 8:55  توسط گیلدا ایازی  | 

 

شاعر که باشی
دنیا برای بخشیدن
کوچک‌ترین واژه است

.........................

ناهيد سرشگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 8:53  توسط گیلدا ایازی  |